محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
91
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
انجير آدم - نام ميوهايست در هندوستان شبيه به حنظل . انجيردن - به فتح اول و دال ابجد بر وزن شمشير زن به معنى سوراخ كردن باشد چه انجير به معنى سوراخ است . انجيره - بر وزن زنجيره به معنى انجيره باشد كه ميوهايست معروف و نام چشمهايست از توابع يزد و ناوچه مقعد و سوراخ كون را نيز گويند . انجين - بر وزن رنگين به معنى ريزه ريزه باشد و ريزه كننده را نيز گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى ريزه ريزه كن و به معنى كاهگل مالنده هم به نظر آمده است . انحفطينا - به فتح اول و سكون ثانى و حاى بىنقطه مفتوح به فاى زده و طاى حطى به تحتانى رسيده و نون به الف كشيده به لغت سريانى نوعى از گل انار است و گويند درخت آن به غير از گل ثمرى ديگر ندارد ريش روده و ريشهاى كهنه را نافع است و آن را به شيرازى گل صد برگ خوانند . اند - بر وزن و معنى چند و به معنى چندان و چندين باشد و شمار مجهول هم هست از سه تا نه و آن را به عربى نيف و بضع خوانند و بعضى گويند موازى پانصد قرن است كه عبارت از پانزده هزار سال باشد و اندك تصغير انداست و نام درختى است كه آن را به عربى سوس خوانند و اصل السوس بيخ درخت انداست و سخن گفتن به شك و گمان باشد كه آيا چنانست يا چنين - و سخن گفتن از روى تعجب را نيز گويند و به معنى شكر و شكرگزارى و اميد و اميدوارى هم هست . اندا - بر وزن عمدا به معنى گلابه و كاهگل بر بام و ديوار ماليدن باشد و كاهگل مالنده را نيز گفتهاند و به معنى غيبت و خبث و بدگوئى هم هست و خوابى را نيز گويند كه صلحا و اتقيا بينند و روياى صادقه همانست و در عربى به معنى شبنم باشد . انداچه - بر وزن درياچه به لغت زند و پازند فكر و انديشه را گويند . اندار - به فتح اول بر وزن افسار سرگذشت و افسانه را گويند و به كسر اول در عربى انداختن باشد . اندارس - به كسر را و سكون سين بىنقطه نام شخصى است كه رسولى پيش عذرا فرستاده و عذرا چشم رسول را با انگشت كند . انداز - بر وزن پرواز به معنى قصد و ميل نمودن و حمله كردن باشد و امر به اين معنى هم هست يعنى قصد كن و ميل نماى و قصد كننده را نيز گويند و به معنى قياس هم آمده است و اندازه و مقياس و مقدار چيزى را گويند و به معنى مصدر هم آمده است كه انداختن باشد . اندازه - بر وزن خميازه پيمانه هر چيز را گويند و قياس كردن و اندازه گرفتن را نيز گفتهاند و تعريبش به هندسه كردهاند و به معنى قدرت و قوت هم آمده است . اندام - بر وزن انجام معروفست كه بدن و عضو آدمى باشد و هر كارى را نيز گويند كه آراسته و به نظام و با اصول بود و به معنى زيبا و زيبائى هم آمده است و ادب و آداب و قاعده و روش را نيز گويند و فضاى خانه را هم گفتهاند . انداو - به سكون واو تره تيزك باشد و آن سبزى است خوردنى و آن را اهل سيستان ترهميره و عربان جرجير خوانند و بعضى گويند جرجير صحرائى است كه ايهقان باشد . انداوه - به فتح واو مالهء استادان بنا باشد و آن افزاريست كه بدان گل و گچ بر بام و ديوار مالند و شكوه و شكايت و غيبت را نيز گويند . اندايش - بر وزن افزايش به معنى كاهگل كردن و گلابه و گچ ماليدن باشد . اندايشگر - به فتح كاف فارسى و سكون راى قرشت كاهگل و گلابه بر بام و ديوار مالنده را گويند . اندايه - بر وزن همسايه به معنى انداوه است كه ماله استادان گل كار باشد و شكوه و شكايت و غيبت را نيز گويند . اندخس - به فتح اول و سكون ثانى و دال بىنقطه مفتوح به خاى نقطهدار و سين بىنقطهزده حمايت كننده و پشت پناه را گويند . اندخس واره - اندخس معلوم و واو به الف كشيده و راى بىنقطهء مفتوح قلعه و حصار و جايگاه و پناه و تكيهگاه باشد و پناه دهنده و پشتيوان را نيز گفتهاند . اندخسيدن - بر وزن كم رقصيدن حمايت نمودن و